| خـروس |
|
Tuesday, October 07, 2003
٭ فرزانه: ( رو به وحيد در حالي كه يه تيكه كوچك از سر جسمي قهوه اي و
........................................................................................دراز جدا ميكنه) بار ميزني؟ وحيد: خودت بزن، بوش كه خوبه اما روغنيه از اين دير پزهاست. فرزانه: تازه ميگفت توپ ترين بار كرجه. وحيد: كس گفته، بار بايد پفكي باشه. فرزانه: اگه كيا كوني گيري نميكرد از همون تهران ميگرفتيم. وحيد: ساعت دوازده شب تهران هم خبري نبود. فرزانه سر سيگاري رو آتيش ميزنه و با ولع تمام پك ميزنه، آتيش از يك نقطه كوچك سر سيگاري تبديل به گدازه ميشه. وحيد: كيا بيا بخوري شي. كيانوش: ( صداش از توالت مياد) بزنيد تا من به سلامتيتون برينم و بيام. وحيد: آخه مادر جنده تا تو كارت تموم شه ما پنج تا كشيديم. ( صداي زور زدن كيانوش) فرزانه: بگير. ( وحيد دو كام ميگيره و پس ميده) فرزانه: همين؟ وحيد: بذار اين حرومي بياد شربتها رو خالي كنيم فشارمون نيفته. فرزانه: من كه گفتم دكسترامترافون (1) هاي جديد چت شدن ( با كسر چ). وحيد: بايد نوع پي رو بگيري. (فرزانه سيگاري رو تو يه جاسيگاري پر از فيلتر سيگار فرو ميكنه اما هنوز از زير فيلترها دود بلند ميكنه). كيانوش: من نيومده تموم كرديد؟! فرزانه: كيا زيرشلواريه من كو؟ كيانوش: نميدونم، برو اتاق زير تخت رو نگاه كن. وحيد: فكر كنم بنگش كس شعر بود، گلو رو نميزد. فرزانه: درجه سه. وحيد: از ايناست كه بايد بيست تا بزني تا صبح نگه ات داره، وگرنه خودش رو مخ خط نميندازه. ( فرزانه شلوارش رو در مياره، كون سفيدش هر دو تا پسر رو خيره ميكنه، اما زودي زير يه شلوار ورزشيه سبز و پلاستيكي پنهان ميشه). وحيد: كيا بيا دكس ها رو بزنيم، اما تو نصفه بزن مرفين تو بدنته شايد بگايدت. ( وحيد در يكي از شربت ها رو باز ميكنه و ميده دست سفيد و نحيف كيانوش؛ كيانوش يه نفس ميره بالا). وحيد: مادر قحبه گفتم نصفه. كيانوش: خوشمزه تر از قبلي ها بود. وحيد: (در حالي كه با در يكي از شربت ها ور ميره) ماله من باز نميشه بايد با كارد بازش كنم. ( وحيد هم يك نفس ميره بالا). ( فرزانه دومي رو هم چاقيده؛ خودش روشن ميكنه و تا تهش ميكشه). كيانوش: فكر نكنم اينا رو من اثر كنه، رويين تن شدم. وحيد: نشاشيدي شب درازه. وحيد: ( رو به فرزانه) بد نشئه شديا! فرزانه: قصه درويشه رو شنيدي؟ وحيد: نه. فرزانه: يكي ميره ميبينه لب جوب يه درويشي نشسته داره بنگ ميكشه؛ بهش ميگه درويش يه كام هم به ما بده. درويشه ميگه برو جوون اين به كارت نمياد. طرف اصرار ميكنه. درويشه يه كام بهش ميده. رو به روي جوونه يه پرتگاه عميق وا ميشه؛ ميبينه مادرش و نامزدش از لب پرتگاه آويزونن و ازش كمك ميخان. پيش خودش فكر ميكنه كدوم رو اول نجات بده. ميگه مادره كه پيره ديگه به دردش نميخوره؛ ميره عشقش رو نجات بده. تا دست نامزدش رو ميگيره و ميخاد بكشدش بالا، دستش سر ميخوره و نامزدش با يه جيغ دردناك ميفته پايين. ميره سراغ مادرش ميبينه كه اونم پرت شده ته پرتگاه. زندگيش رو تموم شده ميبينه و دست ميبره به خنجرش و ميره سراغ درويشه كه بكشدش به خاطر بلايي كه سرش اورده. نزديكه درويشه كه ميشه ميبينه درويشه داره ميخنده. درويشه به جوونه ميگه اين كام اولت بود، بعدي رو هم ميري؟ ( دكس كار خودش رو كرده بود، وحيد و كيانوش بي حس بودن) وحيد: كيا گرفته اتت؟ كيانوش: خيلي سنگين شدم، اينگار يه ربعي دوا زدم. وحيد: مادر جنده كمتر هم كه نكشيدي. كيانوش:همش سه گرم بود، يه عالمه اش هم عطسه كردم به گا رفت. وحيد: منم زيرش دارم ميرينم. فرزانه: ميزني؟ وحيد: بده. ( وحيد تند تند كام ميگرفت، گلوش ميسوخت). وحيد: فيلتر كم ميكردي. فرزانه: خوب كام نميده؟ وحيد: ميده اما سبكه. ( وحيد كام آخر رو تو دهنش حبس ميكنه، كيانوش صورتشو جلو مياره و وحيد همه اش رو تو دماغي ميده به كيانوش). (كيانوش سرفه ميكنه). كيانوش: چه بد بو بود، چند وقته مسواك نزدي؟ ( وحيد زير لب غرغر ميكنه و يه سري فحش نا مفهوم ميده). وحيد: فرزانه بيا پيش ما بشين. ( فرزانه مياد رو راحتي پيش پسرا ميشينه). ( وحيد وسط افتاده و دستاشو رو شونه كيانوش و فرزانه ميذاره؛ هر دوشونو رو سينه اش ميچسبونه). وحيد: بچه ها كيرم تو كس ننه همه غير از جمعمون. كيانوش: خيلي خوشي؟ وحيد: چرا نباشم؟ دوست قديميم و يه دختر عشقي پيشم هستن؛ الان ملت دنبال كير خر دارن سگدو ميزنن. (كيانوش ميره يه آهنگ گوثيك ميذاره). ( نشئگي زير پوست همه وول ميخوره، آهنگ باعث برقراريه سكوت ميشه). ( فرزانه پا ميشه بازم سيگاري بار ميزنه). كيانوش: بشين بابا خفه مون كردي. كيانوش: (رو به وحيد) جاكش روزي يه تخته هم باشه، همه رو ميكشه. ( چند دقيقه سكوت). ( فرزانه تموم ميكنه و ميگردونه به وحيد. وحيد دستاش سرد شده؛ به صورت فرزانه نگاه ميكنه، عضلاتش ميپره و سفيد شده). ( وحيد اين دفعه دو كام تو صورت كيانوش ميره). كيانوش: چه قدر تنهام. وحيد: فرزانه كه باهاته. كيانوش: پس فردا ميره. وحيد: آره؟ فرزانه: كار دارم. ( فرزانه دوباره مياد رو راحتي ميشينه). وحيد:( چمباته زده) هممون تنهاييم. فرزانه كه مامان نداره؛ كيا نه مامان داره نه بابا؛ منم كه بود و نبودشون فرقي برام نداره. فرزانه: ما رو مثه تف از دنيا بيرون انداختن. كيانوش: آره تف. وحيد: ما حاشيه نشينيم. فرزانه: من حاشيه بودن رو دوست دارم، هر كار دلم بخاد ميكنم، حتا برعكس جريان آب راه ميرم. تازه اگه وسط جريان باشيم بايد با فشارش همراه بشيم. وحيد: اما من از زندگي لذت نميبرم. كيانوش: من ميدونم لذت چيه اما نميتونم حسش كنم. فرزانه: من كه با حشيش زندگي ميكنم. ( فرزانه ميره يكي ديگه ميچاقه. اين دفعه وحيد هم كمكش بنگ رو آتيش خور ميكنه). ( بازم سيگاري دور ميچرخه). ( ديگه همگي از پا افتادن، هر كي يه گوشه ولو شده. وحيد رو راحتي، فرزانه رو زمين، كيانوش رو ميز). وحيد: من لكه هاي سبز رو ديوار ميبينم، فكر ميكنم مخم ريده. فرزانه: كيا ديدي وحيد چه خار كسده گيري كرد تو ماشين؟ كيانوش: چه كار كرد؟ فرزانه: وقتي من داشتم با راننده ميلاسيدم، همه پول طرف رو از كنسول ماشين زد. ( همه ميخندن). كيانوش: ميگفتيد پول داريد من دواي فردام رو هم ميگرفتم. وحيد: همه رو بنگ گرفتيم. كيانوش: اه، جاكشا. وحيد: بچه ها ديوار جدي سبزه. كيانوش: چت زدي؟ ( با كسر چ) ( وحيد پا ميشه بره توالت). كيانوش: خرابي؟ وحيد: نه ميرم بشاشم سبك شم. (بعد از چند دقيقه وحيد بر ميگرده و ميبينه فرزانه و كيانوش دارن پچ پچ ميكنن ). وحيد: شاشيدم به زلاليه اشك مؤمنين در انتظار ظهور. فرزانه: وحيد ببين كيا چقدر خره، ميگه برو با وحيد بخاب. وحيد: من الان خودم رو بكشم هم راست نميكنم. فرزانه: كيانوش دگماتيسته. كيانوش: نيستم. هر وقت ميام به رفيقام حال بدم بد ميشه. وحيد: بابا بكنيد و بكشيد( با كسر ب و كاف) اما اصراف نكنيد. كيانوش: من ميرم بخابم. وحيد: بيا كوني تيريپ ور ندار. ( وحيد ميره دست كيانوش رو ميگيره و برش ميگردونه). (فرزانه بازم مشغول درست كردن سيگاري ميشه). ( آهنگ رو هم اضافه كنيد). كيانوش: مغزم هنگ كرده. ( وحيد بازم بين هر دوشون ميشينه). كيانوش: فرزانه عاشقتم. فرزانه: من به وحيدم گفتم، من بيشتر از چند ماه با كسي نميمونم. كيانوش: هميشه بايد يه جور باشي؟ فرزانه: من خرابم و همه رو خراب ميكنم، باهام نباشي برات بهتره. وحيد: منم خرابم، مادر زادي خراب. فرزانه: آره خرابي ژنتيكيه، اگه بخاي خوب باشي هم نميشه. وحيد: من چند وقت پاك بودم، اما بوي پوسيدگي هميشه تو دماغم بود تا الان كه باز خرابم. فرزانه: من كه گلم ( با ضم گاف) ولي هم بابام و هم عموهام همه مادر جنده بودن، مامانم هم خودش جنده بود. وحيد: منم كوني هستم، زندگي هر روز تا دسته تو كونم ميكنه. كيانوش: منم علاوه بر همه يه كم هم يتيمم. وحيد: آره مامان و بابا داشتن خوبه؛ مامانت هر شب دست رو سرت ميكشه و ميگه پسرم چي شده؟ ميگي مامان من سيگار ميكشم، ميگه نكش. بعد تند نوازشت ميكنه و ميگه ديگه چي؟ ميگي مامان من امروز زن خيابوني كردم، ميگه نكن و نوازشش تندتر ميشه. ميگي مامان شايد ايدز ميداشت، باز هم تند تر دستش رو سرت ميماله و ميگه بد كردي. ميگي مامان من از همه بدم مياد، ميگه نياد همه خوبن، سرت ديگه داغ ميكنه. ميگي مامان من دارم ديوونه ميشم، ميگه ميريم دكتر و نوازشش خيلي تند ميشه و ديگه پوست سرت داره كنده ميشه. ميگي مامان تو سرم پر از ان شده، نوازشش به نهايت سرعت رسيده؛ سرت ميتركه. ( كيانوش به گريه ميفته، فرزانه بغض كرده، وحيد وا ميره و بازم لكه هاي سبز رو ديوار ميبينه ). ( همه رو يه چيزي قفل كردن). فرزانه:( رو به وحيد) بعدي رو هم ميري؟ 1- دكسترامترافون پي يك نوع شربت ضد احتناق با خاصيت نشاط زايي هست. وحيد. نوشته شده در ساعت 12:13 PM توسط Khooroos
|